فرهنگ از واژه باستانی فرهنگ آمده است که از پیشوند «فر» به معنی پیش و «هنگ» به معنی کشیدن است. از این رو فرهنگ به معنی «پیش کشیدن»می باشد. ایرانیان گذشته پیشرفت و سربلندی را در بالا بردن فرهنگ همگانی می دیدند و در آموزش و بالا بردن فرهنگ فرزندان خود بسیار کوشا بودند . به همین جهت است که از نامشان در سراسر گیتی به نیکی یاد می شد . با وجود چنین پیشینه ای مدتی است که در کار فرهنگ فرومانده ایم. اگر کمی پیرامون خود ریز بنگریم آنچه به چشم می آید ترس آور است!

نخستین مسأله فرهنگ، پیوند انسان با محیط اطراف و چگونگی نگاهش به آن است. فرهنگ ما در برخورد با محیط زیست و طبیعت نابسامان است. گویی هیچ کس با طبیعت پیوندی ندارد. دیده اید جوانی درختی را آب بدهد یا اینکه در کار کاشتن باشد ؟ برعکس فراوان دیده می شود که برگ درختان را می کنند تا دستشان خالی نباشد . درختی که روزها سپری شده تا برگی برویاند و هوای آلوده ای که پیاپی به کام می فرستیم را اندازه ای پاک کند .
مسأله دیگر فرهنگ که بسیار نادیده گرفته می شود ، بهره گیری از آموخته های دیگران است. همان که در کتاب ها، رسانه های گروهی و نوشتاری و فیلم و تئاتر در برابر دیدۀ ما گذاشته می شود تا از آن بیاموزیم و ما خاموشیم! خود را در سرگشتگی و نادانی بسته ایم. در اینترنت خود را در چت و بازی و سرگرمی گم کرده ایم. تالار های سینما و تئاتر را خالی کرده و به سوی ورشکستگی روان ساخته ایم و در پای برنامه های کم مایه تلویزیون و ماهواره عمر گرانمایه را به سر می کنیم. کتاب که نمی خوانیم. از اخبار روز کشور و جهان کم می دانیم، از کنار روزنامه ها و هزاران واژه ای که هر روز بر روی کاغذ می نگارند بی خیال می گذریم و…
همه اینها بوی مرگ می دهد، مرگ فرهنگ. آمار فروش روزنامه شگفت آور است. آمار خوانش کتاب در کشور شرم آور است. مبادا که فرهنگ نادیده گرفته شود و بی بها بماند.

———————————-

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *